شعر " مادر " از ایرج میرزا - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
پسر رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج پسر بیچاره مادر برو بیش از پدر خواه اش که خواهدتو را بیش از پدر بیچاره مادر ز جان محبوب تر دارش که داردز جان محبوب تر بیچاره مادر از این پهلو به آن پهلو نغلتدشب از بیم خطر بیچاره مادر نگهداری کند نه ماه و نه روزتو را چون جان به بر بیچاره مادر به وقت زادن تو مرگ خو
شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن " - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن " در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست در آن وجود که دل مرده، مرده است روان بهیچ مبحث و دیباچهای، قضا ننوشت برای مرد کمال و برای زن نقصان زن از نخست بود رکن خانهٔ هستی که ساخت خانهٔ بی پای بست و بی بنیان زن ار براه متاعت نمیگداخت
بهاریّه - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
برآمد باد صبح و بوی نوروزxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سالxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 همایون بادت این روز و همه روزxa0 ( سعدی ) xa0xa0 ******* xa0 xa0 xa0 محمدرضا شفیعیکدکنی: بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگاراای بهار ژرفبه دیگر روز و دیگر ...
سیزده به در را پاس بداریم. - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است. ( سعدی ) نوشته شده در شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۱ ق.ظ توسط نیلوفر حاجی مرادخانی|
شعر زیبای " مطلع مهر " از استاد سیدابوتراب دولتخواه - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 14:16
برگرفته از سایت " نقد آزاد " استاد ادب و سخن شهرستان چرام و کهگیلویه ی بزرگ در مطلع مهر ۹۵ ، نوستالژی قلم و مدرسه را تکرار و این چنین بر تارک صفحه نقش خوش نگاشت . دولتخواه هم اکنون از اساتید دانشگاههای استان کرج و البته نام او یادآور خاطرات خوش مدرسه در دهه های ۷۰ و ۸۰ کهگیلویه ی بزرگ است . کرج،حال ...
دفترت را می فروشی دخترم ؟ ................. - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 4:33
باز شد درب کلاس و همچو رخش .. قامت استاد زد بر دیده نقش .. گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس .. پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس .. درب را مبصر پس از یک لحظه بست .. دست بالا برد و در جایش نشست .. دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر .. بود در سیمای این استاد پیر .. دیده چرخاند و نگاهی بر همه .. کرد چون عباس اندر...
رباعی از قیصر امین پور - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 4:33
از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو سر زخاک برخواهم کرد
رباعی از علیرضا دهرویه - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 4:32
من سیب به خاطرت ربودم، حوّا از عشق برای تو سرودم، حوّا شرمنده، که اصل واقعیت این بود دنبال شریک جرم بودم، حوّا xa0 این رباعی در تازه ترین کتاب علیرضا دهرویه با نام - شغل جدید ابلیس- منتشر شده
رباعی از سید حسن حسینی - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 4:32
من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟
زنده یاد سید حسن حسینی - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 4:32
xa0 هلا ، روز و شب فاني چشم تو دلم شد چراغاني چشم تو به مهمان شراب عطش مي دهد شگفت است مهماني چشم تو بنا را بر اصل خماري نهاد ز روز ازل باني چشم تو پر از مثنوي هاي رندانه است شب شعر عرفاني چشم تو تويي قطب روحاني جان من منم سالك فاني چشم تو دلم نيمه شب ها قدم مي زند در آفاق باراني چشم تو شفا مي دهد آ...
به مناسبت بیستم مهر بزرگداشت حافظ لطیف سخن - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 12:56
xa0 " ای هرگز و همیشه " در ستایش حافظ xa0 مستیّ و هوشیاری و راهیّ و رهزنی ابری و آفتابی و تاریک و روشنی هرکس درون شعر تو جویای خویش و تو آیینهدار خاطر هر مرد و هر زنی در پایتختِ سلسله ی شب، که شهر ماست همواره روح را به سوی روز، روزنی نشناخت کس تو را و شگفتا که قرنهاست حاضر میان انجمن و کوی و برزنی ا...
سر کوه بلند از زنده یاد مهدی اخوان ثالث - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 12:56
xa0 سر کوه بلند آمد سحر باد. ز توفانی که می آمد خبر داد. درخت و سبزه لرزیدند و لاله به خاک افتاد و مرغ از چهچه افتاد. xa0 سر کوه بلند ابرست و باران. زمین غرق گل و سبزه ی بهاران. گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت ست برای آن که دور افتد ز یاران. xa0 سر کوه بلند آهوی خسته شکسته دست و پا، غمگین، نشسته. شکستِ...
شعری از فاضل نظری - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 20:14
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاسدنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!روزی به امر کردن...
غزلی زیبا از "فصیح الزمان شیرازى" (رضوانى) - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:34
همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟! به كسى جمال خود را ننمودهu200f اى و بینم همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى! غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى! به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مویم شدهu200fام ز ناله، ن...
به مناسبت سی ام شهریور زادروز فریدون مشیری - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 8:54
تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو- تو ای با دوستی دشمن. زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قل...
فریدون مشیری - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 8:54
پشت خرمن های گندم، لای بازو های بید آفتاب زرد کم کم رو نهفت . بر سر گیسوی گندم زار ها بوسه ی بدرود تابستان شکفت . از تو بود ای چشمه ی جوشان تابستان گرم گر به هر سو، خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید از تو بود از گرمی آغوش تو هر گلی خندید و هر برگی دمید....... این همه شهد و شکر از سینه ی پر شور توست در دل...
شعری از "قیصر امین پور" - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 10:30
انگار مدتی است که احساس می کنمxa0خاکستری تر از دو سه سال گذشته امxa0احساس می کنم که کمی دیر استxa0دیگر نمی توانمxa0هر وقت خواستمدر بیست سالگی متولد شومxa0انگارxa0فرصت برای حادثهxa0از دست رفته استxa0از ما گذشته است که کاری کنیمxa0کاری که دیگران نتوانندxa0فرصت برای حرف زیاد استxa0اماxa0اما اگر گریسته ...
شعری زیبا از مهدی سهیلی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:26
آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست لیک صحرا پر زِ بانگ خنده صیادهاست گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست بس که از جور خزان بر باغها بیدادهاست غنچهها بر باد رفت و نغمهها خاموش شد هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یادهاست باغبان از داغ گل در خاک شد اما هنوز های های زاریش در هوی هوی بادهاست گونهام گلرن...
شعر " بُو " از شیرکو بیکس - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:26
پرنده، دانه ای توت را با خود برد به سنگي داد سنگ باران خواست باران آمد و بوسيدش جاي بوسه، گلي بشكفت، از آن سوها عاشقي آمد، به ميعادگاه اش ميرفت گل را از ساقه چيد به معشوق اش داد معشوق گل راxa0 به زلفش آویخت و در اندك زماني باد شمال طره ای از موی های اش را با خود برد، شهر بوي عشق گرفت !... xa0
شعری از روانشاد نجمه زارع - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:26
xa0 وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل ...