آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست
لیک صحرا پر زِ بانگ خنده صیادهاست
گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست
بس که از جور خزان بر باغها بیدادهاست
غنچهها بر باد رفت و نغمهها خاموش شد
هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یادهاست
باغبان از داغ گل در خاک شد اما هنوز
های های زاریش در هوی هوی بادهاست
گونهام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک
لب فرو بستم ولی در سینهام فریادهاست …
برچسب: شعری زیبا از مهدی سهیلی,شعرهای زیبا مهدی سهیلی,اشعار زیبا وکوتاه از مهدی سهیلی,شعر زیبا از مهدی سهیلی,اشعار زیبا از مهدی سهیلی,شعر زیبا مهدی سهیلی,شعرهای زیبای مهدی سهیلی,شعر زیبای مهدی سهیلی,شعر زیبایی از مهدی سهیلی,یک شعر زیبا از مهدی سهیلی,
نویسنده: ابوالفضل رحمانی