سر کوه بلند آمد سحر باد.
ز توفانی که می آمد خبر داد.
درخت و سبزه لرزیدند و لاله
به خاک افتاد و مرغ از چهچه افتاد.
سر کوه بلند ابرست و باران.
زمین غرق گل و سبزه ی بهاران.
گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت ست
برای آن که دور افتد ز یاران.
سر کوه بلند آهوی خسته
شکسته دست و پا، غمگین، نشسته.
شکستِ دست و پا، درد ست، اما
نه چون درد دلش کز غم شکسته.
سر کوه بلند افتان و خیزان،
چکان خونش از دهانِ زخم و ریزان،
نمی گوید پلنگ پیر مغرور
که پیروز آید از ره، یا گریزان.
سر کوه بلند آمد عقابی.
نه هیچش ناله ای، نه پیچ و تابی.
نشست و سر به سنگی هشت و جان داد؛
غروبی بود و غمگین آفتابی.
سر کوه بلند از ابر و مهتاب،
گیاه و گل گهی بیدار و گه خواب.
اگر خوابند، اگر بیدار گویند
که هستی سایه ی ابرست، دریاب.
سر کوه بلند آمد حبیبم.
بهاران بود و دنیا سبز و خرم.
در آن لحظه که بوسیدم لبش را
نسیم و لاله رقصیدند با هم.
برچسب: سر کوه بلند تا کی نشینم,سر کوه بلند اخوان ثالث,سر کوه بلند آمد عقابی,سر کوه بلند فریاد,سر کوه بلند جفت پلنگه,سر کوه بلند آمد پلنگ,سر کوه بلند پویا محمودی,سر کوه بلند,سر کوه بلند نی میزنم نی,سر كوه بلند فرياد كردم,
نویسنده: ابوالفضل رحمانی