خرید بک لینک

پشت خرمن های گندم، لای بازو های بید

آفتاب زرد کم کم رو نهفت .

بر سر گیسوی گندم زار ها

بوسه ی بدرود تابستان شکفت .

از تو بود ای چشمه ی جوشان تابستان گرم

گر به هر سو، خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید

از تو بود از گرمی آغوش تو

هر گلی خندید و هر برگی دمید.......

این همه شهد و شکر از سینه ی پر شور توست

در دل ذرات هستی نور توست

مستی ما از طلایی خوشه ی انگور توست.....

راستی را، بوسه ی تو، بوسه ی بدرود بود؟

بسته شد آغوش تابستان؟

خدایا، زود بود!

برچسب: فریدون مشیری,فریدون مشیری ویکی پدیا,فریدون مشیری دوستی,فریدون مشیری ریشه در خاک,فریدون مشیری pdf, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 8:54

صفحه بندی