نیلوفرانه

متن مرتبط با «شعر بو شه هيد» در سایت نیلوفرانه نوشته شده است

گزارشی از شعر " مادر " از ایرج میرزا

  • نیلوبلاگ

    شعر " مادر " از ایرج میرزا در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «شعر " مادر " از ایرج میرزا» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. پسر رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج پسر بیچاره مادربرو بیش از پدر خواه اش که خواهدتو را بیش از پدر بیچاره مادرز جان محبوب تر دارش که داردز جان محبوب تر بیچا...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن "

  • نیلوبلاگ

    شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن " در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن "» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیستدر آن وجود که دل مرده، مرده است روانبهیچ مبحث و دیباچه‌ای، قضا ننوشتبرای مرد کمال و برای زن...

    ادامه مطلب
  • شعری از بهمن صباغ زاده در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    شعری از بهمن صباغ زاده در ادامه، هر آنچه باید درباره «شعری از بهمن صباغ زاده» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. عاشق که باشی شعر شورِ دیگری داردلیلی و مجنون قصه‌ی شیرین‌تری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسیهر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت- عاشق که باشی - بیت‌های محشری دارد با...

    ادامه مطلب
  • شعری از بهمن صباغ زاده

  • نیلوبلاگ

    عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد لیلی و مجنون قصهی شیرینتری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسی هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت - عاشق که باشی - بیتهای محشری دارد با خواندن بعضی غزلها تازه میفهمی هر شاعری در سینهاش پیغمبری دارد حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد نوشته شده در یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۶:۲۲ ب....

    ادامه مطلب
  • شعری از بهمن صباغ زاده

  • نیلوبلاگ

    عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد لیلی و مجنون قصهی شیرینتری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسی هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت - عاشق که باشی - بیتهای محشری دارد با خواندن بعضی غزلها تازه میفهمی هر شاعری در سینهاش پیغمبری دارد حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد نوشته شده در یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۶:۲...

    ادامه مطلب
  • شعری از جویس کیلمر

  • نیلوبلاگ

    "درختان" ( Trees ) شعری است غنایی از شاعر آمریکایی جویس کیلمر (۱۹۱۸-۱۸۸۶). کیلمر این شعر را در فوریه ۱۹۱۳ نوشت و آن را در ماهنامهای به چاپ رساند. باور ندارم که روزی سرودهای را ببینم که به زیبایی یک درخت باشد درختی که دهان گرسنهاش به سینه جاری شیرین زمین فشرده است درختی که تمامی روز رو به خدا دا...

    ادامه مطلب
  • امروز ترانه سرای معاصر، دکتر افشین یداللهی به معبود پیوست.

  • نیلوبلاگ

    میشه خدا رو حس کرد تو لحظههای سادهتو اضطراب عشق و گناه بیاراده بیعشق عمر آدم بیاعتقاد میرههفتاد سال عبادت یک شب به باد میره وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیرهکاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشههر چی محال میشد، با عشق داره میشه عاشق نباشه آدم حتی خدا غر...

    ادامه مطلب
  • یاد دکتر افشین یداللهی همیشه زنده خواهد ماند.

  • نیلوبلاگ

    روزی که برای اولین بار تو را خواهم بوسید یادت باشد کارِ ناتمامی نداشته باشی یادت باشد حرفهای آخر ت را به خودت و همه گفته باشی فکرِ برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را از سَرَت بیرون کن تو در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری که شباهتی به خیابان های شهر ندارد با تردید بی تردید کم می آوری ... ...

    ادامه مطلب
  • شعر " مادر " از ایرج میرزا

  • نیلوبلاگ

    پسر رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج پسر بیچاره مادر برو بیش از پدر خواه اش که خواهدتو را بیش از پدر بیچاره مادر ز جان محبوب تر دارش که داردز جان محبوب تر بیچاره مادر از این پهلو به آن پهلو نغلتدشب از بیم خطر بیچاره مادر نگهداری کند نه ماه و نه روزتو را چون جان به بر بیچاره مادر به وقت زادن تو مرگ خو...

    ادامه مطلب
  • شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن "

  • نیلوبلاگ

    شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن " در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست در آن وجود که دل مرده، مرده است روان بهیچ مبحث و دیباچهای، قضا ننوشت برای مرد کمال و برای زن نقصان زن از نخست بود رکن خانهٔ هستی که ساخت خانهٔ بی پای بست و بی بنیان زن ار براه متاعت نمیگداخت ...

    ادامه مطلب
  • شعر زیبای " مطلع مهر " از استاد سیدابوتراب دولتخواه

  • نیلوبلاگ

    برگرفته از سایت " نقد آزاد " استاد ادب و سخن شهرستان چرام و کهگیلویه ی بزرگ در مطلع مهر ۹۵ ، نوستالژی قلم و مدرسه را تکرار و این چنین بر تارک صفحه نقش خوش نگاشت . دولتخواه هم اکنون از اساتید دانشگاههای استان کرج و البته نام او یادآور خاطرات خوش مدرسه در دهه های ۷۰ و ۸۰ کهگیلویه ی بزرگ است . کرج،حال و هوایی داشت آن شب قلم بانگ رسایی داشت آن شب قلم ، از دوستان کودکی بود که کاسه کوزه اش بامن یکی بود در آن حال و هوا بارانکی خرد به روی گونه های من همی خورد و من چون عاشق سهراب بودم به عشق قطره ای بی تاب بودم در آن حال و هوا گفتم قلم را نگارینا ؛ بگو حرف دلم را قلم ام...

    ادامه مطلب
  • شعری از فاضل نظری

  • نیلوبلاگ

    ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاسدنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!روزی به امر کردن و روزی به التماسمگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرارچون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس ...

    ادامه مطلب
  • به مناسبت سی ام شهریور زادروز فریدون مشیری

  • نیلوبلاگ

    تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو- تو ای با دوستی دشمن. زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید. برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان کش برون آید. تو از آیین انسانی چه می دانی؟ اگر جان را خدا داده ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغ...

    ادامه مطلب
  • شعری از "قیصر امین پور"

  • نیلوبلاگ

    انگار مدتی است که احساس می کنمخاکستری تر از دو سه سال گذشته اماحساس می کنم که کمی دیر استدیگر نمی توانمهر وقت خواستمدر بیست سالگی متولد شومانگارفرصت برای حادثهاز دست رفته استاز ما گذشته است که کاری کنیمکاری که دیگران نتوانندفرصت برای حرف زیاد استامااما اگر گریسته باشی...آه ...مردن چه قدر حوصله می خواهدبی آنکه در سراسر عمرتیک روز ، یک نفسبی حس مرگ زیسته باشی !انگاراین سالها که می گذردچندان که لازم استدیوانه نیستماحساس می کنم که پس از مرگعاقبتیک روزدیوانه می شوم !شاید برای حادثه بایدگاهی کمی عجیب تر از اینباشمبا این همه تفاوت...

    ادامه مطلب
  • شعری زیبا از مهدی سهیلی

  • نیلوبلاگ

    آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست لیک صحرا پر زِ بانگ خنده صیادهاست گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست بس که از جور خزان بر باغها بیدادهاست غنچهها بر باد رفت و نغمهها خاموش شد هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یادهاست باغبان از داغ گل در خاک شد اما هنوز های های زاریش در هوی هوی بادهاست گونهام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک لب فرو بستم ولی در سینهام فریادهاست … ...

    ادامه مطلب
  • شعر " بُو " از شیرکو بیکس

  • نیلوبلاگ

    پرنده، دانه ای توت را با خود برد به سنگي داد سنگ باران خواست باران آمد و بوسيدش جاي بوسه، گلي بشكفت، از آن سوها عاشقي آمد، به ميعادگاه اش ميرفت گل را از ساقه چيد به معشوق اش داد معشوق گل را به زلفش آویخت و در اندك زماني باد شمال طره ای از موی های اش را با خود برد، شهر بوي عشق گرفت !... ...

    ادامه مطلب
  • شعری از روانشاد نجمه زارع

  • نیلوبلاگ

    وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا نیستی تمام غزلها معلّق اند این شعر مدتیست که کامل نمیشود. ...

    ادامه مطلب
  • ترجمه بخشهایی از شعر بلند "عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی" از "نزار قبانی"

  • نیلوبلاگ

    ---بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهداین است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارمو بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهداین است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟زنی بی نظیر چون توبه حواس بسیار و استثنایی نیاز داردبه عشق های استثنائیو اشکهای استثنایی...بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهداین است که برای گفتن از تو، ناقص استو «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستیو واژه های من چون اسبهای خستهبر ارتفاعات تو له له می زنندو عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیستمشکل از تو نیست!مشکل از...

    ادامه مطلب