
شعر " مادر " از ایرج میرزا در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «شعر " مادر " از ایرج میرزا» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. پسر رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج پسر بیچاره مادربرو بیش از پدر خواه اش که خواهدتو را بیش از پدر بیچاره مادرز جان محبوب تر دارش که داردز جان محبوب تر بیچا...
ادامه مطلب
شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن " در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن "» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیستدر آن وجود که دل مرده، مرده است روانبهیچ مبحث و دیباچهای، قضا ننوشتبرای مرد کمال و برای زن...
ادامه مطلب
شعری از بهمن صباغ زاده در ادامه، هر آنچه باید درباره «شعری از بهمن صباغ زاده» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. عاشق که باشی شعر شورِ دیگری داردلیلی و مجنون قصهی شیرینتری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسیهر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت- عاشق که باشی - بیتهای محشری دارد با...
ادامه مطلب
عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد لیلی و مجنون قصهی شیرینتری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسی هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت - عاشق که باشی - بیتهای محشری دارد با خواندن بعضی غزلها تازه میفهمی هر شاعری در سینهاش پیغمبری دارد حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد نوشته شده در یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۶:۲۲ ب....
ادامه مطلب
عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد لیلی و مجنون قصهی شیرینتری دارد دیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسی هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت - عاشق که باشی - بیتهای محشری دارد با خواندن بعضی غزلها تازه میفهمی هر شاعری در سینهاش پیغمبری دارد حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد نوشته شده در یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۶:۲...
ادامه مطلب
"درختان" ( Trees ) شعری است غنایی از شاعر آمریکایی جویس کیلمر (۱۹۱۸-۱۸۸۶). کیلمر این شعر را در فوریه ۱۹۱۳ نوشت و آن را در ماهنامهای به چاپ رساند. باور ندارم که روزی سرودهای را ببینم که به زیبایی یک درخت باشد درختی که دهان گرسنهاش به سینه جاری شیرین زمین فشرده است درختی که تمامی روز رو به خدا دا...
ادامه مطلب
پسر رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج پسر بیچاره مادر برو بیش از پدر خواه اش که خواهدتو را بیش از پدر بیچاره مادر ز جان محبوب تر دارش که داردز جان محبوب تر بیچاره مادر از این پهلو به آن پهلو نغلتدشب از بیم خطر بیچاره مادر نگهداری کند نه ماه و نه روزتو را چون جان به بر بیچاره مادر به وقت زادن تو مرگ خو...
ادامه مطلب
شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن " در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست در آن وجود که دل مرده، مرده است روان بهیچ مبحث و دیباچهای، قضا ننوشت برای مرد کمال و برای زن نقصان زن از نخست بود رکن خانهٔ هستی که ساخت خانهٔ بی پای بست و بی بنیان زن ار براه متاعت نمیگداخت ...
ادامه مطلب
برگرفته از سایت " نقد آزاد " استاد ادب و سخن شهرستان چرام و کهگیلویه ی بزرگ در مطلع مهر ۹۵ ، نوستالژی قلم و مدرسه را تکرار و این چنین بر تارک صفحه نقش خوش نگاشت . دولتخواه هم اکنون از اساتید دانشگاههای استان کرج و البته نام او یادآور خاطرات خوش مدرسه در دهه های ۷۰ و ۸۰ کهگیلویه ی بزرگ است . کرج،حال و هوایی داشت آن شب قلم بانگ رسایی داشت آن شب قلم ، از دوستان کودکی بود که کاسه کوزه اش بامن یکی بود در آن حال و هوا بارانکی خرد به روی گونه های من همی خورد و من چون عاشق سهراب بودم به عشق قطره ای بی تاب بودم در آن حال و هوا گفتم قلم را نگارینا ؛ بگو حرف دلم را قلم ام...
ادامه مطلب
من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟...
ادامه مطلب
هلا ، روز و شب فاني چشم تو دلم شد چراغاني چشم تو به مهمان شراب عطش مي دهد شگفت است مهماني چشم تو بنا را بر اصل خماري نهاد ز روز ازل باني چشم تو پر از مثنوي هاي رندانه است شب شعر عرفاني چشم تو تويي قطب روحاني جان من منم سالك فاني چشم تو دلم نيمه شب ها قدم مي زند در آفاق باراني چشم تو شفا مي دهد آشكارا به دل اشارات پنهاني چشم تو هلا توشه ی راه دريا دلان مفاهيم طوفاني چشم تو مرا جذب آيين آيينه كرد كرامات نوراني چشم تو از اين پس مريد نگاه توام به آيات قرآني چشم تو...
ادامه مطلب
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاسدنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!روزی به امر کردن و روزی به التماسمگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرارچون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس ...
ادامه مطلب
انگار مدتی است که احساس می کنمخاکستری تر از دو سه سال گذشته اماحساس می کنم که کمی دیر استدیگر نمی توانمهر وقت خواستمدر بیست سالگی متولد شومانگارفرصت برای حادثهاز دست رفته استاز ما گذشته است که کاری کنیمکاری که دیگران نتوانندفرصت برای حرف زیاد استامااما اگر گریسته باشی...آه ...مردن چه قدر حوصله می خواهدبی آنکه در سراسر عمرتیک روز ، یک نفسبی حس مرگ زیسته باشی !انگاراین سالها که می گذردچندان که لازم استدیوانه نیستماحساس می کنم که پس از مرگعاقبتیک روزدیوانه می شوم !شاید برای حادثه بایدگاهی کمی عجیب تر از اینباشمبا این همه تفاوت...
ادامه مطلب
آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست لیک صحرا پر زِ بانگ خنده صیادهاست گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست بس که از جور خزان بر باغها بیدادهاست غنچهها بر باد رفت و نغمهها خاموش شد هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یادهاست باغبان از داغ گل در خاک شد اما هنوز های های زاریش در هوی هوی بادهاست گونهام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک لب فرو بستم ولی در سینهام فریادهاست … ...
ادامه مطلب
پرنده، دانه ای توت را با خود برد به سنگي داد سنگ باران خواست باران آمد و بوسيدش جاي بوسه، گلي بشكفت، از آن سوها عاشقي آمد، به ميعادگاه اش ميرفت گل را از ساقه چيد به معشوق اش داد معشوق گل را به زلفش آویخت و در اندك زماني باد شمال طره ای از موی های اش را با خود برد، شهر بوي عشق گرفت !... ...
ادامه مطلب
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا نیستی تمام غزلها معلّق اند این شعر مدتیست که کامل نمیشود. ...
ادامه مطلب
---بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهداین است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارمو بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهداین است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟زنی بی نظیر چون توبه حواس بسیار و استثنایی نیاز داردبه عشق های استثنائیو اشکهای استثنایی...بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهداین است که برای گفتن از تو، ناقص استو «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستیو واژه های من چون اسبهای خستهبر ارتفاعات تو له له می زنندو عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیستمشکل از تو نیست!مشکل از...
ادامه مطلب
کمی از کرک های فرش اتاق به کفش هایم چسبیده....عطرِ بی رمقی از بوی تن ات بر شیارهای گردنم....و زلال اشک های تو....بر هرکجای پیراهنم که دست می گذارم.....تراژدی مسخره ای ست زندگی....انسان با پای خود می رود....همان لحظه که دوست دارد بماند....این شعر، پیش از وقوعِ اتفاق نوشته شده است....پیش از درآویختن رنجِ فرش با سینه ی کفش ها....و مرگ حتمیِ عطر و اشک ها در شاهرگ های دوخته شده به پیراهنم....پیش از امتناعِ لب به کشیدن سوت پایان، به خداحافظ....این شعر، قطعه ی موسیقی ای ست که نوازنده....سازش را دوست ندارد....این مَرد که می نویسد....دارد شب ش را با دردی که هنوز از در نیامده، سیاه تر م...
ادامه مطلب