خرید بک لینک

کمی از کرک های فرش اتاق به کفش هایم چسبیده....

عطرِ بی رمقی از بوی تن ات بر شیارهای گردنم....

و زلال اشک های تو....

بر هرکجای پیراهنم که دست می گذارم.....

تراژدی مسخره ای ست زندگی....

انسان با پای خود می رود....

همان لحظه که دوست دارد بماند....

این شعر، پیش از وقوعِ اتفاق نوشته شده است....

پیش از درآویختن رنجِ فرش با سینه ی کفش ها....

و مرگ حتمیِ عطر و اشک ها در شاهرگ های دوخته شده به پیراهنم....

پیش از امتناعِ لب به کشیدن سوت پایان، به خداحافظ....

این شعر، قطعه ی موسیقی ای ست که نوازنده....

سازش را دوست ندارد....

این مَرد که می نویسد....

دارد شب ش را با دردی که هنوز از در نیامده، سیاه تر می کند....

این درد، خاطره است...

خاطره ای کشدار، میان گذشته ی شاعر و آینده ی چشمانی که اینک,

هجده سطرِ بلند و کوتاه را شنیده اند. ....

برچسب: سید محمد مرکبیان,سيد محمد مرکبیان,سید محمد مرکبیان اشعار,سید محمد مرکبیان بیوگرافی,سید محمد مرکبیان شعر,سید محمد مرکبیان کیست,دانلود کتاب سید محمد مرکبیان,شعر از سید محمد مرکبیان,جملاتی از سید محمد مرکبیان,سيد محمد مرکبيان, نویسنده: ابوالفضل رحمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:26

صفحه بندی