نیلوفرانه

متن مرتبط با «فریدون مشیری ویکی پدیا» در سایت نیلوفرانه نوشته شده است

به مناسبت سی ام شهریور زادروز فریدون مشیری

  • نیلوبلاگ

    تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو- تو ای با دوستی دشمن. زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید. برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان کش برون آید. تو از آیین انسانی چه می دانی؟ اگر جان را خدا داده ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغ...

    ادامه مطلب
  • فریدون مشیری

  • نیلوبلاگ

    پشت خرمن های گندم، لای بازو های بید آفتاب زرد کم کم رو نهفت . بر سر گیسوی گندم زار ها بوسه ی بدرود تابستان شکفت . از تو بود ای چشمه ی جوشان تابستان گرم گر به هر سو، خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید از تو بود از گرمی آغوش تو هر گلی خندید و هر برگی دمید....... این همه شهد و شکر از سینه ی پر شور توست در دل ذرات هستی نور توست مستی ما از طلایی خوشه ی انگور توست..... راستی را، بوسه ی تو، بوسه ی بدرود بود؟ بسته شد آغوش تابستان؟ خدایا، زود بود! ...

    ادامه مطلب