گوئي سرم هنوز به بالين نرم توست
مادر حيات با تو بهشت است و خرّم است
ور بي تو بود هر دو جهانش جهنّم است
ما را عواطف اين همه از شير مادر است
اين رقّتي كه در دل و شوري كه در سر است
اغلب كسان كه پرده ی حــــرمت دريده اند
در كودكي محبّت مــــادر نديده اند
امروز هستي ام به اميد دعای توست
فردا كليد باغ بهشتم رضاي توست
نوشته شده در یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱:۵۵ ق.ظ توسط نیلوفر حاجی مرادخانی|
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رحمانی