
شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن " در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن "» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیستدر آن وجود که دل مرده، مرده است روانبهیچ مبحث و دیباچهای، قضا ننوشتبرای مرد کمال و برای زن...
ادامه مطلب
بهاریّه اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «بهاریّه» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز ( سعدی ) ******* محمدرضا شفیعیکدکنی: بزرگا گیتی آرا نقش...
ادامه مطلب
"درختان" ( Trees ) شعری است غنایی از شاعر آمریکایی جویس کیلمر (۱۹۱۸-۱۸۸۶). کیلمر این شعر را در فوریه ۱۹۱۳ نوشت و آن را در ماهنامهای به چاپ رساند. باور ندارم که روزی سرودهای را ببینم که به زیبایی یک درخت باشد درختی که دهان گرسنهاش به سینه جاری شیرین زمین فشرده است درختی که تمامی روز رو به خدا دا...
ادامه مطلب
میشه خدا رو حس کرد تو لحظههای سادهتو اضطراب عشق و گناه بیاراده بیعشق عمر آدم بیاعتقاد میرههفتاد سال عبادت یک شب به باد میره وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیرهکاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشههر چی محال میشد، با عشق داره میشه عاشق نباشه آدم حتی خدا غر...
ادامه مطلب
برگرفته از سایت " نقد آزاد " استاد ادب و سخن شهرستان چرام و کهگیلویه ی بزرگ در مطلع مهر ۹۵ ، نوستالژی قلم و مدرسه را تکرار و این چنین بر تارک صفحه نقش خوش نگاشت . دولتخواه هم اکنون از اساتید دانشگاههای استان کرج و البته نام او یادآور خاطرات خوش مدرسه در دهه های ۷۰ و ۸۰ کهگیلویه ی بزرگ است . کرج،حال و هوایی داشت آن شب قلم بانگ رسایی داشت آن شب قلم ، از دوستان کودکی بود که کاسه کوزه اش بامن یکی بود در آن حال و هوا بارانکی خرد به روی گونه های من همی خورد و من چون عاشق سهراب بودم به عشق قطره ای بی تاب بودم در آن حال و هوا گفتم قلم را نگارینا ؛ بگو حرف دلم را قلم ام...
ادامه مطلب
سر کوه بلند آمد سحر باد. ز توفانی که می آمد خبر داد. درخت و سبزه لرزیدند و لاله به خاک افتاد و مرغ از چهچه افتاد. سر کوه بلند ابرست و باران. زمین غرق گل و سبزه ی بهاران. گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت ست برای آن که دور افتد ز یاران. سر کوه بلند آهوی خسته شکسته دست و پا، غمگین، نشسته. شکستِ دست و پا، درد ست، اما نه چون درد دلش کز غم شکسته. سر کوه بلند افتان و خیزان، چکان خونش از دهانِ زخم و ریزان، نمی گوید پلنگ پیر مغرور که پیروز آید از ره، یا گریزان. سر کوه بلند آمد عقابی. نه هیچش ناله ای، نه پیچ و تابی. نشست و سر به سنگی هشت و جان داد؛ غروبی بود و غمگین آفتاب...
ادامه مطلب
---بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهداین است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارمو بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهداین است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟زنی بی نظیر چون توبه حواس بسیار و استثنایی نیاز داردبه عشق های استثنائیو اشکهای استثنایی...بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهداین است که برای گفتن از تو، ناقص استو «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستیو واژه های من چون اسبهای خستهبر ارتفاعات تو له له می زنندو عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیستمشکل از تو نیست!مشکل از...
ادامه مطلب