
خیال روی تو در هر طریق همره ماستنسیم موی تو پیوند جان آگه ماستبه رغم مدعیانی که منع عشق کنندجمال چهره تو حجت موجه ماستببین که سیب زنخدان تو چه میگویدهزار یوسف مصری فتاده در چه ماستاگر به زلف دراز تو دست ما نرسدگناه بخت پریشان و دست کوته ماستبه حاجب در خلوت سرای خاص بگوفلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماستبه صورت از نظر ما اگر چه محجوب استهمیشه در نظر خاطر مرفه ماستاگر به سالی حافظ دری زند بگشایکه سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست...
ادامه مطلب
سیزده به در را پاس بداریم. در این گزارش به بررسی کامل «سیزده به در را پاس بداریم.» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است.( سعدی )...
ادامه مطلب
به بهانه ی بزرگداشت لسان الغیب، خواجه ی راز، حافظ شیراز در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «به بهانه ی بزرگداشت لسان الغیب، خواجه ی راز، حافظ شیراز» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خیال روی تو در هر طریق همره ماستنسیم موی تو پیوند جان آگه ماستبه رغم مدعیانی که منع عشق کنندجمال چهره تو حجت موجه ماستببین که سیب ز...
ادامه مطلب
به بهانه ی بزرگداشت لسان الغیب، خواجه ی راز، حافظ شیراز خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید هزار یوسف مصری فتاده...
ادامه مطلب
سیر، یک روز طعنه زد به پیاز که تو مسکین چقدر بد بوئی گفت، از عیب خویش بیخبری زان ره از خلق، عیب میجوئی گفتن از زشتروئی دگران نشود باعث نکوروئی تو گمان میکنی که شاخ گلی بصف سرو و لاله میروئی یا که همبوی مشک تاتاری یا ز ازهار باغ مینوئی خویشتن، بی سبب بزرگ مکن تو هم از ساکنان این کوئی ره...
ادامه مطلب
میشه خدا رو حس کرد تو لحظههای سادهتو اضطراب عشق و گناه بیاراده بیعشق عمر آدم بیاعتقاد میرههفتاد سال عبادت یک شب به باد میره وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیرهکاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشههر چی محال میشد، با عشق داره میشه عاشق نباشه آدم حتی خدا غر...
ادامه مطلب
وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است. ( سعدی ) نوشته شده در شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۱ ق.ظ توسط نیلوفر حاجی مرادخانی| ...
ادامه مطلب
برگرفته از سایت " نقد آزاد " استاد ادب و سخن شهرستان چرام و کهگیلویه ی بزرگ در مطلع مهر ۹۵ ، نوستالژی قلم و مدرسه را تکرار و این چنین بر تارک صفحه نقش خوش نگاشت . دولتخواه هم اکنون از اساتید دانشگاههای استان کرج و البته نام او یادآور خاطرات خوش مدرسه در دهه های ۷۰ و ۸۰ کهگیلویه ی بزرگ است . کرج،حال و هوایی داشت آن شب قلم بانگ رسایی داشت آن شب قلم ، از دوستان کودکی بود که کاسه کوزه اش بامن یکی بود در آن حال و هوا بارانکی خرد به روی گونه های من همی خورد و من چون عاشق سهراب بودم به عشق قطره ای بی تاب بودم در آن حال و هوا گفتم قلم را نگارینا ؛ بگو حرف دلم را قلم ام...
ادامه مطلب
باز شد درب کلاس و همچو رخش .. قامت استاد زد بر دیده نقش .. گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس .. پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس .. درب را مبصر پس از یک لحظه بست .. دست بالا برد و در جایش نشست .. دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر .. بود در سیمای این استاد پیر .. دیده چرخاند و نگاهی بر همه .. کرد چون عباس اندر علقمه .. با تحکّم گفت برجا ای کلاس .. یک صدا گفتند آنها هم سپاس .. بعد از آن استاد با لبهای ریز .. گفت دفترهای انشا روی میز .. یک به یک سر زد به کل میزها .. باز گشت از پشت رخت آویزها .. سر زد و دید و سر جایش نشست .. چانه را انداخت در چنگال دست .. گفت جمعا از شماها راضی ام .. راضی از تدریسهای...
ادامه مطلب
همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟! به كسى جمال خود را ننمودهu200f اى و بینم همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى! غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى! به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مویم شدهu200fام ز ناله، نالى، شدهu200fام ز مویه، مویى همه خوشدل این كه مطرب بزند به تار، چنگى من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مویى! چه شود كه راه یابد سوى آب، تشنه كامى؟ چه شود كه كام جوید ز لب تو، كامجویى؟ شود این كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت! من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلویى؟! بشكست اگر دل من، به فد...
ادامه مطلب
---بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهداین است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارمو بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهداین است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟زنی بی نظیر چون توبه حواس بسیار و استثنایی نیاز داردبه عشق های استثنائیو اشکهای استثنایی...بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهداین است که برای گفتن از تو، ناقص استو «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستیو واژه های من چون اسبهای خستهبر ارتفاعات تو له له می زنندو عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیستمشکل از تو نیست!مشکل از...
ادامه مطلب