
خیال روی تو در هر طریق همره ماستنسیم موی تو پیوند جان آگه ماستبه رغم مدعیانی که منع عشق کنندجمال چهره تو حجت موجه ماستببین که سیب زنخدان تو چه میگویدهزار یوسف مصری فتاده در چه ماستاگر به زلف دراز تو دست ما نرسدگناه بخت پریشان و دست کوته ماستبه حاجب در خلوت سرای خاص بگوفلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماستبه صورت از نظر ما اگر چه محجوب استهمیشه در نظر خاطر مرفه ماستاگر به سالی حافظ دری زند بگشایکه سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست...
ادامه مطلب
شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن " در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن "» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیستدر آن وجود که دل مرده، مرده است روانبهیچ مبحث و دیباچهای، قضا ننوشتبرای مرد کمال و برای زن...
ادامه مطلب
به بهانه ی بزرگداشت لسان الغیب، خواجه ی راز، حافظ شیراز در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «به بهانه ی بزرگداشت لسان الغیب، خواجه ی راز، حافظ شیراز» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خیال روی تو در هر طریق همره ماستنسیم موی تو پیوند جان آگه ماستبه رغم مدعیانی که منع عشق کنندجمال چهره تو حجت موجه ماستببین که سیب ز...
ادامه مطلب
به بهانه ی بزرگداشت لسان الغیب، خواجه ی راز، حافظ شیراز خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید هزار یوسف مصری فتاده...
ادامه مطلب
سیر، یک روز طعنه زد به پیاز که تو مسکین چقدر بد بوئی گفت، از عیب خویش بیخبری زان ره از خلق، عیب میجوئی گفتن از زشتروئی دگران نشود باعث نکوروئی تو گمان میکنی که شاخ گلی بصف سرو و لاله میروئی یا که همبوی مشک تاتاری یا ز ازهار باغ مینوئی خویشتن، بی سبب بزرگ مکن تو هم از ساکنان این کوئی ره...
ادامه مطلب
شعر ی از پروین اعتصامی در مقام بزرگداشت " زن " در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست در آن وجود که دل مرده، مرده است روان بهیچ مبحث و دیباچهای، قضا ننوشت برای مرد کمال و برای زن نقصان زن از نخست بود رکن خانهٔ هستی که ساخت خانهٔ بی پای بست و بی بنیان زن ار براه متاعت نمیگداخت ...
ادامه مطلب
" ای هرگز و همیشه " در ستایش حافظ مستیّ و هوشیاری و راهیّ و رهزنی ابری و آفتابی و تاریک و روشنی هرکس درون شعر تو جویای خویش و تو آیینهدار خاطر هر مرد و هر زنی در پایتختِ سلسله ی شب، که شهر ماست همواره روح را به سوی روز، روزنی نشناخت کس تو را و شگفتا که قرنهاست حاضر میان انجمن و کوی و برزنی این سان که در سرود تو خون و طراوت است صد بیشه ارغوانی و صد باغ سوسنی ای هرگز و همیشه و نزدیک و دیر و دور در هر کجا و هیچ کجا، در چه مامنی؟ در مسجدی و گوشهی میخانهات پناه آلوده ی شرابی و پاکیزه دامنی هر مصرعت عصاره ی اعصار و ای شگفت کآینده را به آینگی ، صبح روشنی نش...
ادامه مطلب